آهن را به فاصلهاي دورتر از يك پر ميتوان پرتاب كرد همين است. رانش يك جسم از نظر بوريدان متناسب است با سرعت، حجم و چگالي آن. بنابراين با اندازهٴ حركت1 دكارت اساساً تفاوتي ندارد. تصور بوريدان پيشگامي ضعيفي در مورد مفهوم مانْد است.
در مورد گرانش جسم در حال سقوط، آيا ميتوان آن را با جذب يك قطعه آهن بهوسيلهٴ آهنربا قياس كرد؟ بوريدان جاذبهٴ مغناطيسي را (با پيروي از ابن رشد و برخلاف آكمي) انتقال تدريجي نيروي جاذبه از آهنربا به آهن از طريق يك رسانه (واسطهٴ انتقال) ميدانست. مورد جسم در حال سقوط فرق ميكند، چون جذب آن به مركز زمين با دور شدنش از آن افزايش مييابد، جسم در حال سقوط تدريجاً سرعت بيشتري ميگيرد. ولي سرعت نهايي چندان وابسته به وضع اوليهٴ آن نيست تا به طول مدت سقوط آن.
مفهوم گرانش مستلزم شناخت يك نقطهٴ گرانش جهاني بود كه به بحث دربارهٴ كثرت عوامل ميانجاميد و در اينجا مجال بحث در آن نيست.
دنبال كردن اين بحثها دشوار است، زيرا انديشههاي بنيادي هنوز كاملاًروشن و قطعي نشده و موٴلف اغلب مشاهداتي را نقل ميكند كه حاكي از درايت اوست و موجب جلب توجه خواننده ميگردد.
بوريدان هم بهطور ضمني عقيدهٴ ارسطو را در مورد ناممكن بودن خلاٴ پذيرفت.
6. مكانيك سماوي. مناسبتر است مكانيك آسمان را از مكانيك عمومي جدا كنيم، چون در زمان بوريدان با يك رشته از مشكلات ديگر سروكار داشت. آيا ميتوان مفهوم نيروي رانش را براي اجرام سماوي هم مانند اجسام تحتالقمر بهكار برد؟ بيشك ماهيت فسادناپذير اجرام سماوي با اجسام تحتالقمر تفاوت ذاتي دارد و مادهاي است كه در معرض شكلگيري نيست.
ولي بوريدان نتيجه ميگيرد خداوند در آغاز نيروي رانش را بر آنها اعمال كرد و چون مقاومتي وجود ندارد، اين نيرو كاهش نمييابد. براي حركت، به پيش كشيدن فرشتگان يا ساير وسايل اعجازآميز ديگر نيازي نيست. خداوند در آغاز نيروي رانش كاهشناپذيري را به كيهان بخشيد، سپس آن را به حال خود وانهاد تا به گردشش ادامه دهد. عليرغم تفاوت مادي ميان اجرام سماوي و تحتالقمر، در هردو ديناميك يكساني بهكار رفته است.
ظاهراً بوريدان و فرانچسكوي ماركايي در شمار نخستين كساني بودند كه امكان كاربرد مكانيك زميني را در آسمانها اظهار كردند. ولي درستي اين كاربرد تا زمان كپلر، يا حتي نيوتن اثبات نشده باقي ماند.